من همچنان و تا ابد خوشبختم
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 15:21
بر فرض که امروز بیستِ هفتِ نود و شش باشه ،در اصل دو ماه و 15روزه که باهمیم .دو ماه و پونزذه روز که من بهترین خودم بودم و بهترین چیزا رو تجربه کردم . به حتم تو این مدت شخصیت تو در توی هیچ انسانی قابل شناخت نیست اما به طور احمقانه ای احساس میکنم که شناختمش ، انقدر که تصمیم گرفتم برای ی عمر زندگی روش ح...
زندگی در حوالی مهرماه
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 15:21
این روزا روال زندگیم یکم عوض شده در اصل این مکان زندگیمه که عوض شده . در واقع چند روزیه که نقل مکان کردم به خونه ی خواهری و اینجا زندگی با وجود ابعاد کوچیک خونه بزرگ تر به نظر میرسه . وقتم برای زندگی بیشتره انگار و این وقت زیاد همش اختصاص پیدا کرده به کتاب خوندن . به جز از کل خوندن .امشب رسیدم صفحه ...
من به قربونت جانانم
-
تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 15:21
"از خواب بیدار شدم دوس دارم در موردت یکم بنویسم برات تو فوق العاده ترین دختری هستی که توی ۲۸ سال زندگیم دیدم تو مهربون جذاب و دوستداشتنی هستی همه اخلاقاتو دوس دارم تو ایده الی تو به زندگیم معنا بخشیدی هدف دادی به دنیام تو مث یه فرشته ای نه ببخشید تو خود فرشته ای تو ماورای باوری تو عالی هستی تو دختر ...
من خوشبختمممممممممممم
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:32
اومدم ازش بنویسم ولی ترجیح دادم تا ابد تموم حسام ی راز بمونه ، ی راز سربه مهر بین خودم و خودش. به نظر من هر ادمی باید ی راز بزرگ تو زندگیش داشته باشه ، ی راز که به هیچ کس نگفته باشدش. به نظر من آدما با رازاشون بزرگ میشن ، رشد میکنند ، قد میکشن. هر چی آدما رازای بیشتر داشته باشن بزرگ ترن ، فهمیده تر ...
خسته نشو خب ؟
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:32
باید قرارای خوب خوب بذارم باهاش ، مثلا اینکه مسابقه ی کتاب خوانی بذاریم باهم ، کتابمون و بخش بخش کنیم و هر شب قرار بر چند صفحه مطالعه بذاریم. یا اینکه قرار بذاریم هر ماه حداقل دوتا فیلم و یه تئاتر ببینیم و انقدر تنبلی نکنیم وقتی پیش همیم و همه چی و به توی بغل هم بودن ترجیح ندیم. باید قراری خوب تری ب...
افسردگیِ وسط تعطیلات
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 19:28
دلم میخواد داد بزنم ازت متنفرم ، درست وقتی که سرم غر میزنه یا سر یه موضوع الکی جر و بحث میکنه و یا حالش بده و بی حال دراز کشیده روی تخت . راستش فکر میکنم اگه بلند فریاد بزنم که چقدر دوستش ندارم حالم خوب میشه ، فکر میکنم اگه تموم احساساتی رو که چند وقته داره دیوونم میکنه به زبون بیارم همه چی مثه قبل ...
خاک تو سرت با این ناهار دعوت کردنت مرد
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 19:28
مثلا پیام میده و پنج شنبه ناهار ساعت دو دعوتت میکنه یکی از بهترین رستورانای شهر . مثلا میگی پنج شنبه اولین جلسه ی کلاس فرانسه ات و نمیتونی بری و منتظر میشی بگه خب چه روزی میتونی ؟ منتظر میمونی ، میمونی ، میمونی آنقدر که توی صفحه ی تلگرامت علف سبز میشه و هیچ وقت نمیگه خب چه روزی میتونی چون قراره هفته...
که فقط از همه عالم تورا میخواهم من
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 12:48
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یه غمی تو این هوا هست آدم دلش میخواد بمیره
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 12:48
چقدر حالِ همه ی ما خوب نیست امشب
چشام میره و برنمیگرده
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:14
این سردردِ بی خوابی چی میخواد از جونِ من؟
پوووف
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:14
در اصل نباید این طوری باشه که ی صبح زود بیدار شدن و یه سرکار رفتن آدمو از ساز و زبان و زندگیِ روزمره اش بندازه :| در اصل نباید انقدر انرژیم کم باشه که در طول روز فقط قادر به انجام یه کار باشم که صبح زود بیدار شدنی زندگیمو مختل کنه و چشامو از خستگی کاسه ی خون . چرا به بی خوابی عادت نمیکنم؟ چرا یاد ن
فرانسوی وارد زندگیم میشود
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
وی یک روز است توییترش را پاک کرده و به عبارتی به نام خدا فاطمه هستم یک روزه پاک . کلاس فرانسه ثبت نام کرده و روزی چند ساعت مشغول خواندن زبان فرانسوی میشود . دلش میخواهد باشگاه برود ولی خب دیگر پولی در بساط ندارد و همین طوریش در ماه به طور میانگین 400تومن خرج دارد . وی خوشحال است ، خیلی خوشحال است .
مرتیکه ی کثافتِ احمقِ حال بهم زن
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
چند روزیه با مردِ شاعرِ عکاسِ 38ساله ای صحبت میکنم که از قضا صدا پیشه است و صدای فوق العاده ای داره . بسیار جذابه هم از نظر ظاهری هم از نظر گفتار و رفتار و نوع حرف زدن . و خب این چند روز اخیر متوجه ی لحنِ عجیب جملاتش شدم و امشب کاملا مطمئن شدم که غرضش از این همنشینی و صحبت های مداوم و دلبری کردن با
اینجا دیوونه خونه است
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
آدمای عجیبی توی دنیا نفس میکشن ، آدمای عجیب تری توی ایران و آدمای خیلی عجیب تری توی تهران . مثلا پسری که مدت ها مارو تعقیب میکنه و مدام توی ترافیک سعی میکنه شماره مو بگیره و همون طوری که در تلاشِ تعادلش رو هنگام رانندگی و حرف زدن با راننده ی کناری حفظ کنه به قصد ازدواج داشتنشم اعتراف میکنه و مدام م
چه بر من میگذرد؟
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
دارم به امروز فکر میکنم ، به اینکه چطوری ثانیه هام پشتِ هم غیب میشن و کاری از دستم برنمیاد ، به اینکه چطور میتونم شاد نباشم یا خیلی نخندم یا خوش نگذرونم . راستش احساس میکنم شاد بودن رو از یاد بردم ، یادم رفته چجوری خیلی خوشحال باشم یا خیلی بخندم یا خوش بگذرونم شاید هم از اول بلد نبودم بالاخره هر چ
تنهایی جزئی جدا ناپذیر
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 2:41
هیچوقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند ،افسوس نخورید . شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید ،بخشیدید . و چه چیزی زیباتر از عشق ... هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح ... با هر تمرین دوست داشتن ،روح تو زلال تر می شود. گاه
افسردگی آلزایمر می آورد
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 14:37
تا آنجا که یادش می آید ، کمتر کسی محبت مادرانه اش را جبران میکرده و دستِ نوازش بر موهای تا نصفه حنا بسته ی سفیدش میکشیده است .آن وقت ها گاهی صدای گریه اش موقعِ ظرف شستن به گوش میرسید و لرزشِ شانه هایش ستونِ خانه را به لرزه می انداخت .وقتِ پیری شده بود و به وقتِ پیری از آنچه باید شکسته تر و لبریز ت
جلسه ی سوم
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 14:37
ارغوان این روزا کمی بد قلق است ، صدایش یک طور است که گریه ام را در می آورد و غصه دارم میکند .میگویند صبور باشم و تا میتوانم صبوری کنم برایش . امروز بعد از کمی تمرین آنقدر دلم گرفت که بغض تمامِ تنم را بلعید .پنجره را گشودم دلم باز شود ، بارانِ درشتِ بهاری از اینها که آدم را غصه دار تر میکند شروع به ب...
از چهار راه تا میدون با ارغوان
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 14:37
امروز با ارغوان کلی تهران گردی کردیم و کیف کردیم و کیف :))
نگام کن تو فقط *___*
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 14:37
بعضی حسا هیچ وقت برای آدم تکراری نمیشن ، مثه قایم شدن میونِ پیراهن های 3XLپدری و لبخند زدن از نگاهِ پر از رضایتش .