آدمای عجیبی توی دنیا نفس میکشن ، آدمای عجیب تری توی ایران و آدمای خیلی عجیب تری توی تهران .
مثلا پسری که مدت ها مارو تعقیب میکنه و مدام توی ترافیک سعی میکنه شماره مو بگیره و همون طوری که در تلاشِ تعادلش رو هنگام رانندگی و حرف زدن با راننده ی کناری حفظ کنه به قصد ازدواج داشتنشم اعتراف میکنه و مدام میگه بخدا قصد من ازدواجه بده شماره تو :|
و خب این قصد ازدواج چه جمله ی مسخره ایه برای پسرای این دور و زمونه است و چه جمله ی مسخره تری برای مخ زدن و گرفتن شماره .
ولی خب از حق نگذریم پشت کار خوبی برای گرفتن شماره داشت به طوری که تا دندون پزشکی دنبالم اومد و زیر گوشم حرف از ازدواج و خوشگلی بچه هامون میزد .
کی پسرای سرزمینم خوب میشن ینی؟
برچسب:
نویسنده: آرمان سلیمانی