خرید بک لینک

بر فرض که امروز بیستِ هفتِ نود و شش باشه ،در اصل دو ماه و 15روزه که باهمیم .دو ماه و پونزذه روز که من بهترین خودم بودم و بهترین چیزا رو تجربه کردم .

به حتم تو این مدت شخصیت تو در توی هیچ انسانی قابل شناخت نیست اما به طور احمقانه ای احساس میکنم که شناختمش ، انقدر که تصمیم گرفتم برای ی عمر زندگی روش حساب کنم .

راستشو بخواید محمدحسین بیشتر از اینکه دوست پسر ایده الی باشه ، ی شوهر فوق العاده است . کسی که ادم کنارش تا بی نهایت احساس خوشبختی میکنه که اونم بخاطر درک و شعور کم نظیرشه .

هر روز که میگذره بیشتر دوسش دارم و هر لحظه انگار هزار ساله که میشناسمش و باهاشم .

همه جوره باهامه و هیچی و ازم دریغ نکرده تاحالا .

تو خیابون دورم میگرده و من کیف میکنم از اینکه ایستادم وسط پیاده رو و یکی دیوونه وار دورم میگرده .

امروز داشتم چیپس میخورم ، عاشق چیپسم ، چیپس ساده . نگام میکرد و اشتیاق از چشاش میریخت .گفت دورت بگردم؟ نگاش کردم ی لبخند از سر رضایت زدم و ایستادم وسط پیاده رو . سه بار دورم چرخید . خنده ام گرفته بود . نه بیشتر کیفم گرفته بود .بیشتر ترش حال کردم از این کارش ، بلند خندیدم و به راهم ادامه دادم . خل تر از من خودشه در ابعاد بزرگ تر .

حالم خوبه باهاش انقدر که مرد و با مرام و با شخصیته .

اینم اولین کتونی ِ ستمون *.*همراه با سانی پاکوتاهِ دلبندم

برچسب: خوشبختم, نویسنده: آرمان سلیمانی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 15:21

صفحه بندی