در اصل نباید این طوری باشه که ی صبح زود بیدار شدن و یه سرکار رفتن آدمو از ساز و زبان و زندگیِ روزمره اش بندازه :|
در اصل نباید انقدر انرژیم کم باشه که در طول روز فقط قادر به انجام یه کار باشم که صبح زود بیدار شدنی زندگیمو مختل کنه و چشامو از خستگی کاسه ی خون .
چرا به بی خوابی عادت نمیکنم؟
چرا یاد نمیگیرم نخوابم و زندگیمو بسازم؟ به همه ی کارام برسم .به همه ی چیزایی که دلم میخواد .
روزایی که میرم سرکار به شدت نفس گیره و وقتی میرسم خونه حس و حالِ زندگی کردن از تنم به کل در میره .
چقدر بد که انقدر بی انرژیم ، یکی بیاد زیر گوشم فرانسوی بخونه
برچسب:
نویسنده: آرمان سلیمانی