ارغوان این روزا کمی بد قلق است ، صدایش یک طور است که گریه ام را در می آورد و غصه دارم میکند .میگویند صبور باشم و تا میتوانم صبوری کنم برایش .
امروز بعد از کمی تمرین آنقدر دلم گرفت که بغض تمامِ تنم را بلعید .پنجره را گشودم دلم باز شود ، بارانِ درشتِ بهاری از اینها که آدم را غصه دار تر میکند شروع به باریدن کرد .
برچسب:
نویسنده: آرمان سلیمانی