.

متن مرتبط با «من و تو» در سایت . نوشته شده است

من همچنان و تا ابد خوشبختم

  • نیلوبلاگ

    بر فرض که امروز بیستِ هفتِ نود و شش باشه ،در اصل دو ماه و 15روزه که باهمیم .دو ماه و پونزذه روز که من بهترین خودم بودم و بهترین چیزا رو تجربه کردم . به حتم تو این مدت شخصیت تو در توی هیچ انسانی قابل شناخت نیست اما به طور احمقانه ای احساس میکنم که شناختمش ، انقدر که تصمیم گرفتم برای ی عمر زندگی روش حساب کنم . راستشو بخواید محمدحسین بیشتر از اینکه دوست پسر ایده الی باشه ، ی شوهر فوق العاده است . کسی که ادم کنارش تا بی نهایت احساس خوشبختی میکنه که اونم بخاطر درک و شعور کم نظیرشه . هر روز که میگذره بیشتر دوسش دارم و هر لحظه انگار هزار ساله که میشناسمش و باهاشم . همه جوره باهامه و هیچی و ازم دریغ نکرده تاحالا . تو خیابون دورم میگرده و من کیف میکنم از اینکه ایستادم وسط پیاده رو و یکی دیوونه وار دو...

    ادامه مطلب
  • زندگی در حوالی مهرماه

  • نیلوبلاگ

    این روزا روال زندگیم یکم عوض شده در اصل این مکان زندگیمه که عوض شده . در واقع چند روزیه که نقل مکان کردم به خونه ی خواهری و اینجا زندگی با وجود ابعاد کوچیک خونه بزرگ تر به نظر میرسه . وقتم برای زندگی بیشتره انگار و این وقت زیاد همش اختصاص پیدا کرده به کتاب خوندن . به جز از کل خوندن .امشب رسیدم صفحه ی 230کتاب و این خودش معجزه است بعد از وقفه ی چند ماه ای که بر سر منِ کتاب خون و دور افتادن از کتاب هام افتاده بود . کتاب لذت بخشیه و واقع کیف میکنم از خوندن تک تک واژه هاش . به نظرم نویسنده اش ی نابغه است با به کار بردن همچین وآژه هایی و ساختن همچون جملاتی . از علاقه ی شدیدم به گل بگم و اینکه الان مادر چندتا بچه ام و خب هر روز دورشون میگردم و براشون اسفند دود میکنم تپ و تپ . امشبم که سانی پاکوتاه...

    ادامه مطلب
  • من به قربونت جانانم

  • نیلوبلاگ

    "از خواب بیدار شدم دوس دارم در موردت یکم بنویسم برات تو فوق العاده ترین دختری هستی که توی ۲۸ سال زندگیم دیدم تو مهربون جذاب و دوستداشتنی هستی همه اخلاقاتو دوس دارم تو ایده الی تو به زندگیم معنا بخشیدی هدف دادی به دنیام تو مث یه فرشته ای نه ببخشید تو خود فرشته ای تو ماورای باوری تو عالی هستی تو دختر ارزوهای منی میدونی چیتو دوس دارم اینکه همه جوره پایمی چفتمی همزادمی نیمه گمشدمی تو یه جورایی خود منی ولی پر از احساسات و لطافت و زیبایی محسورکننده ای قشنگ دلبری میکنی علاقه دارم بهت عاشقتم میپرستمت همه جوره میخوامت شب نیست که بدون یه عالمه فک کردن به تو بخوابم وارزو نکنم که کاش پیشم باشی اینقد دوست دارم که حاضرم به راحتی جونمو برات بدم تو خارق العاده ای خیلی باهوشی خیلی نکته بینی خیلی هوامو داری ...

    ادامه مطلب
  • من خوشبختمممممممممممم

  • نیلوبلاگ

    اومدم ازش بنویسم ولی ترجیح دادم تا ابد تموم حسام ی راز بمونه ، ی راز سربه مهر بین خودم و خودش. به نظر من هر ادمی باید ی راز بزرگ تو زندگیش داشته باشه ، ی راز که به هیچ کس نگفته باشدش. به نظر من آدما با رازاشون بزرگ میشن ، رشد میکنند ، قد میکشن. هر چی آدما رازای بیشتر داشته باشن بزرگ ترن ، فهمیده تر ، با تجربه تر. دلم میخواد از این به بعد تموم این رابطه بشه راز ، یه راز بزرگ که تا اخر عمر توی س...

    ادامه مطلب
  • خسته نشو خب ؟

  • نیلوبلاگ

    باید قرارای خوب خوب بذارم باهاش ، مثلا اینکه مسابقه ی کتاب خوانی بذاریم باهم ، کتابمون و بخش بخش کنیم و هر شب قرار بر چند صفحه مطالعه بذاریم. یا اینکه قرار بذاریم هر ماه حداقل دوتا فیلم و یه تئاتر ببینیم و انقدر تنبلی نکنیم وقتی پیش همیم و همه چی و به توی بغل هم بودن ترجیح ندیم. باید قراری خوب تری بذاریم مثلا اینکه آهنگ فرانسوی باهم حفظ کنیم و کیف کنیم از همخوانی با خواننده وقتی که دوتایی داریم...

    ادامه مطلب
  • افسردگیِ وسط تعطیلات

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد داد بزنم ازت متنفرم ، درست وقتی که سرم غر میزنه یا سر یه موضوع الکی جر و بحث میکنه و یا حالش بده و بی حال دراز کشیده روی تخت . راستش فکر میکنم اگه بلند فریاد بزنم که چقدر دوستش ندارم حالم خوب میشه ، فکر میکنم اگه تموم احساساتی رو که چند وقته داره دیوونم میکنه به زبون بیارم همه چی مثه قبل میشه . حالم خوش نیست ، حالم اصلا خوش نیست ... ...

    ادامه مطلب
  • خاک تو سرت با این ناهار دعوت کردنت مرد

  • نیلوبلاگ

    مثلا پیام میده و پنج شنبه ناهار ساعت دو دعوتت میکنه یکی از بهترین رستورانای شهر . مثلا میگی پنج شنبه اولین جلسه ی کلاس فرانسه ات و نمیتونی بری و منتظر میشی بگه خب چه روزی میتونی ؟ منتظر میمونی ، میمونی ، میمونی آنقدر که توی صفحه ی تلگرامت علف سبز میشه و هیچ وقت نمیگه خب چه روزی میتونی چون قراره هفته ی بعد دوباره بیاد و دوباره پنج شنبه و ساعت دو و یکی از بهترین رستورانای هوس انگیزه شهر . تف بهت ...

    ادامه مطلب
  • که فقط از همه عالم تورا میخواهم من

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • یه غمی تو این هوا هست آدم دلش میخواد بمیره

  • نیلوبلاگ

    چقدر حالِ همه ی ما خوب نیست امشب...

    ادامه مطلب
  • چشام میره و برنمیگرده

  • نیلوبلاگ

    این سردردِ بی خوابی چی میخواد از جونِ من؟...

    ادامه مطلب
  • پوووف

  • نیلوبلاگ

    در اصل نباید این طوری باشه که ی صبح زود بیدار شدن و یه سرکار رفتن آدمو از ساز و زبان و زندگیِ روزمره اش بندازه :| در اصل نباید انقدر انرژیم کم باشه که در طول روز فقط قادر به انجام یه کار باشم که صبح زود بیدار شدنی زندگیمو مختل کنه و چشامو از خستگی کاسه ی خون . چرا به بی خوابی عادت نمیکنم؟ چرا یاد ن...

    ادامه مطلب
  • فرانسوی وارد زندگیم میشود

  • نیلوبلاگ

    وی یک روز است توییترش را پاک کرده و به عبارتی به نام خدا فاطمه هستم یک روزه پاک . کلاس فرانسه ثبت نام کرده و روزی چند ساعت مشغول خواندن زبان فرانسوی میشود . دلش میخواهد باشگاه برود ولی خب دیگر پولی در بساط ندارد و همین طوریش در ماه به طور میانگین 400تومن خرج دارد . وی خوشحال است ، خیلی خوشحال است . ...

    ادامه مطلب
  • اینجا دیوونه خونه است

  • نیلوبلاگ

    آدمای عجیبی توی دنیا نفس میکشن ، آدمای عجیب تری توی ایران و آدمای خیلی عجیب تری توی تهران . مثلا پسری که مدت ها مارو تعقیب میکنه و مدام توی ترافیک سعی میکنه شماره مو بگیره و همون طوری که در تلاشِ تعادلش رو هنگام رانندگی و حرف زدن با راننده ی کناری حفظ کنه به قصد ازدواج داشتنشم اعتراف میکنه و مدام م...

    ادامه مطلب
  • چه بر من میگذرد؟

  • نیلوبلاگ

    دارم به امروز فکر میکنم ، به اینکه چطوری ثانیه هام پشتِ هم غیب میشن و کاری از دستم برنمیاد ، به اینکه چطور میتونم شاد نباشم یا خیلی نخندم یا خوش نگذرونم . راستش احساس میکنم شاد بودن رو از یاد بردم ، یادم رفته چجوری خیلی خوشحال باشم یا خیلی بخندم یا خوش بگذرونم شاید هم از اول بلد نبودم بالاخره هر چ...

    ادامه مطلب
  • افسردگی آلزایمر می آورد

  • نیلوبلاگ

    تا آنجا که یادش می آید ، کمتر کسی محبت مادرانه اش را جبران میکرده و دستِ نوازش بر موهای تا نصفه حنا بسته ی سفیدش میکشیده است .آن وقت ها گاهی صدای گریه اش موقعِ ظرف شستن به گوش میرسید و لرزشِ شانه هایش ستونِ خانه را به لرزه می انداخت .وقتِ پیری شده بود و به وقتِ پیری از آنچه باید شکسته تر و لبریز ت...

    ادامه مطلب
  • جلسه ی سوم

  • نیلوبلاگ

    ارغوان این روزا کمی بد قلق است ، صدایش یک طور است که گریه ام را در می آورد و غصه دارم میکند .میگویند صبور باشم و تا میتوانم صبوری کنم برایش . امروز بعد از کمی تمرین آنقدر دلم گرفت که بغض تمامِ تنم را بلعید .پنجره را گشودم دلم باز شود ، بارانِ درشتِ بهاری از اینها که آدم را غصه دار تر میکند شروع به باریدن کرد . ...

    ادامه مطلب
  • از چهار راه تا میدون با ارغوان

  • نیلوبلاگ

    امروز با ارغوان کلی تهران گردی کردیم و کیف کردیم و کیف :)) ...

    ادامه مطلب
  • نگام کن تو فقط *___*

  • نیلوبلاگ

    بعضی حسا هیچ وقت برای آدم تکراری نمیشن ، مثه قایم شدن میونِ پیراهن های 3XLپدری و لبخند زدن از نگاهِ پر از رضایتش . ...

    ادامه مطلب
  • وقتی نگام میکنه ...

  • نیلوبلاگ

    خیلی نگام نمیکنه ، حتی وقتی مشغولِ رانندگی و هیچ ماشینی جلوش نیست ، حتی وقتی با سرعت کمی میرونه و اگر دستاش روی فرمون نباشه هم هیچ اتفاقی نمی افته ، خیلی نگام نمیکنه حتی وقتی کنارم نشسته و تصویر مقابلش ی شهر به وسعت دریاست که حتی اگه تا ابد اونجا بشینه این شهر همینی هست که هست ، بزرگ ، بی نهایت ، ...

    ادامه مطلب
  • وضعیت سفید

  • نیلوبلاگ

    قطعا امروز یکی از بی حوصله ترین روزای زندگیمه ، از اونجایی که پریودم و ی دردِ خفیفی زیر دلم پیج میخوره این بی حوصلگی کمی طبیعی و از اونجایی که دو روزه سرکار میرم و روزام از حالت عادی و معمول خودش خارج شده این بی حوصلگی کاملا طبیعیه . حالا بی حوصلگی ی طرف ، بغضِ توی گلوم ی طرف .معلوم نیست چشام چشونه...

    ادامه مطلب