اینجانب در مطب دکتر به سر میبرم و منتظرم تا سوزن مورد نظر در لثه های نازنینم فرو رود .
بسیار ترسیده ام و ...
هم اکنون مرا صدا زدند و گولم زدند .
گفتم کاش این آمپول بی حسی منقرض میشد ، گفت خب ژل میزنم برایت .گفتم میشود؟ گفت شما دستور بدهی چرا نشود .
ژل زد و بعدش دو عدد آمپول فرو کرد در لثه هایم .
نامردِ عوضی ...
حالا باید منتظر بمانم تا سر شود ...
من میترسم
این داستان ادامه دارد
بعد از جراحی نوشت : درد داره اونم خیلی
برچسب:
نویسنده: آرمان سلیمانی